یار باید که مرا از قفس آزاد کند نه هر آن کس که از بهر ترنم دلم شاد کند
این کلید قفسم نیست به دست هیچ کس جز همان کس که مرا عاقبتی یاد کند
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ توسط farhad
|
به نام خداوندی که اشک را آفرید تا آتش جنگل های عشق را خاموش کند.
****نه از قايق نه از قايق مينويسم ، نه از زخم شقايق مينويسم
به ياد لحظه هاي با تو بودن ، به ياد آن دقايق مينويسم*****
======================= گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
======================= به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
======================= مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم ======================= زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!! -_-_-_-_-_-_-_-_-__-_-_-_-_-_-_-_-_-
باران باش و ببار و نپرس پیاله های خالی از آن کیست !